تبلیغات
دل نوشته های یک نوجوان - مطالب دل نوشته ها
 
درباره وبلاگ
صفحه نخست


سلام
از این که مهمون خونه ی من شدین خیلی خیلی ممنونم... خوش اومدین...
راستشو بخواین این جا رو واسه دل خودم ساختم. هم می خوام داستان ها و حکایت های جالب و زیبا رو یک جا جمع کنم و هم این که خاطرات و دل نوشته های خودمو توی این دنیای مجازی ثبت کنم.

مدیر وبلاگ : مبینا عبدی
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


کد کج شدن تصاویر

------------------------------------------------------------------------------------------------------------ قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ
-------------------------------

------------------------------------------- ----------------------------- -----------------

 ---------------------------------------

كد ماوس



تغییر شکل موس


Up Page
--------------













onLoad and onUnload Example

. -------------------------------------------------------------------------------------------------
دل نوشته های یک نوجوان
داستان ، حکایت ، خاطره ، دل نوشته





به نام خداوند بخشنده ی مهربان

جناب اقای قاضی خورشیدی ، رییس شعبه دوم بازپرسی 

سلام

من مبینا عبدی دختر اسماعیل عبدی هستم که از شش تیر ماه در بازداشت شعبه ی شماست . دختری شانزده

 ساله ام و شاید نتوانم خوب و ادبی منظورم را به شما بفهمانم چون زبان ادبی من وشماباهم فرق دارد .من دختری

 وابسته پدرم ، مانند خیلی از دختر های همسن و سالم هستم . ازهمان کودکی هایم دریافتم که پدرم قهرمان خانواده ی

 کوچکمان است .همان زمان که باباگویان به دنبال عشق بودم و تازه می آموختم که کلمات را برزبان آورم.  ازهمان

 کودکی رازهایم را با پدرم درمیان می گذاشتم و در ذهنم نمی گنجید که زمانی بابا کنارم نباشد ....من مبینای عبدی من

 مبینای پدر و من مبینای شانزده ساله اگر موفق هستم بی شک بودن درکنار پدرو مادرتلاشگرو مهربانم بوده است .

 تابه این سن پدرم بهترین راهنما برای من بوده است و می دانم که زندگی من بدون پدرازهم می پاشد . پدرم

 دبیرکل کانون صنفی معلمان است . اوبرای احقاق حقوق معلمان سخت کوشیده است و می کوشد . من می

 دانم ، که پدرسپیده دم از خواب بیدارشده و برای تدریس به مدرسه می رفت  . او ، دوشیفت صبح و ظهر کار می

 کرد و شب و دیروقت که به خانه بازمی گشت فعالیت های صنفی معلمان راهماهنگ می کرد . او علاوه بر

 اینکه ازخودگذشته بود ، بسیاراز وقت هایی که می توانست برای من و مادر و برادرم امیرحسین 8 ساله و ماندانا

 خواهرم 9 ماهه بگذارد ، اختصاص به فعالیت های کانون و تلاش برای رسیدن به حق و حقوق مسلم خودش و

 معلمان می کرد . پدرم بیش از21 روز است که در زندان اوین بازداشت است . من و امیر حسین و

 ماندانا 

دلتنگ پدرهستیم . جای خالی اون درهمه جای زندگیمان حس می شود . من پدرم رامی خواهم ، من یار و پشتیبان و

مشکل گشایم را از شما می خواهم . من از شما می خواهم در رای و نظرتان درمورد پدرم رضای خدا و خواسته های من و

 برادرم و خواهرم را در نظر گرفته و تلاش ایشان برای احقاق حقوق معلمان را به دید مثبت بگیرید . امید وارم

 طوری درمورد پرونده پدرم نظر بدهید که ایشان هرچه زودتر به کانون خانواده بازگردد و گرمی حضور ایشان رادربین

 خانواده مانند سابق حس کنیم .

مبینا عبدی 





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
دنبالک ها :


یکشنبه 28 تیر 1394 :: نویسنده : مبینا عبدی
نظرات ()

 

سلاممممممممممممممممممممم

خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز بااثر های مشهور تریناااا اومدممممم

 

خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها { روزگار} ؛

یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.

زمانه ایست که خیلی خیلی ، چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.

 

به یاد خسرو شکیبایی

 

خسرو شکیبایی : مردم منو میدیدن میگفتن مخش تکون خورده .

ولی من به مامانم میگفتم من دلم تکون خورده نه مخم .

مادرم میگفت گور بابای مخ ، تو دلت قد صدتا مخ می ارزه , به خدا گفت , به همین زمین قسم گفت .

اندیشه فولادوند : مادرت نپرسید عاشق کی شدی ؟ نپرسید اسمش چیه ؟

خسرو شکیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمیپرسن . همه چیو خودشون میدونن 

 

به یاد خسرو شکیبایی

 

برخی آدمها[ تنها ] به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند [ تا ] به ما درسهایی بیاموزند ؛ که اگر می ماندند هرگز [ آن درسها را ] یاد نمی گرفتیم

به یاد خسرو شکیبایی




ادامه مطلب


نوع مطلب : دل نوشته ها، کوتاه و خواندنی، 
برچسب ها :
دنبالک ها :


سه شنبه 19 فروردین 1393 :: نویسنده : مبینا عبدی
نظرات ()

سلام

 

خوبین ؟؟؟؟؟

 

من امروز تو مدرسه با یکی از دوستام ( زهره میرزایی که مثل خودم 

 

داستان نویسه و از نظر

 

 خودم و دبیر ادبیاتم واقعا متن های زیبایی رو می نویسه ...

 

یه وبلاگ هم داره ها اما اون طوری که خودش می گفت : رمز وبشو یادش 

 

رفته منم بهش گفتم

 

 باید اقدام کنه حالا ببینم چی کار میکنه ....

 

اگه وبش درس شد ادرسشو بهتون میدم ....

 

داشتم می گفتم من امروز با زهره در مورد پدر با کمک هم ی متن زیبا نوشتیم ،

 

امید وارم خوشتون بیاد ،

 

لطفا بدون نظر خارج نشوید .....

 

 

برین به ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : دل نوشته ها، خاطـرات، 
برچسب ها :
دنبالک ها :


سه شنبه 20 اسفند 1392 :: نویسنده : مبینا عبدی
نظرات ()



سلام سلام خوبید ؟؟؟؟؟؟؟

من امروز با یه داستان خوشمل اوووووومدم ......

البته قبلش یک سری جمله های آسمونی هم نوشتم امید وارم که خوشتون بیاد

نظر یادتون نره ( لطفا )

 

عشق خدا همیشه تودلت جاودان می مونه ....

 

اگر کسی را نداشتی که به او فکر کنی به اسمان بیندیش زیرا درآن کسی هست که به تو می اندیشد


گذشته دیگر وجود ندارد و آنچه در آینده ی نزدیک است خداست


همیشه خاک گلدونی باش که وقتی سرش به اسمون رسید یادش نره ریشه کجاست

 

تو آسمان همیشه از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره، پس هر وقت آسمون دلت ابری شد با ابرها نجنگ، فقط اوج بگیر… 



 

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!

یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا . . .



 

با کسی زندگی کن که مجبور نباشی

یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی . . .



ادامه مطلب


نوع مطلب : دل نوشته ها، داستان، 
برچسب ها :
دنبالک ها :


پنجشنبه 26 دی 1392 :: نویسنده : مبینا عبدی
نظرات ()

زندگی شیرین است . . . 

اما بسته به نگاه توست . . .

می خواهم زندگی را برایتان ترجمه کنم . . .

زندگی یعنی : همه چیز گذراست حتی چیز های خوب . . .

 

آری آری زندگی زیباست ...

زندگی زیباست...

زندگی زیباست

گاه گاهی

زیر سقف این سفالین بام های مه گرفته

قصه های درهم غم را ز نم نم های باران شنیدن

بی تکان گهواره ی رنگین کمان را

در کنار بام دیدن

یا شب برفی

پیش آتش ها نشستن

دل به رویا های دامنگیر و گرم شعله بستن

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش تا هر کران پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

 

شعری از : سهراب سپهری





ادامه مطلب


نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
دنبالک ها :


یکشنبه 20 مرداد 1392 :: نویسنده : مبینا عبدی
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2