تبلیغات
دل نوشته های یک نوجوان - تابستان سرد - قسمت یازدهم
 
درباره وبلاگ
صفحه نخست


سلام
از این که مهمون خونه ی من شدین خیلی خیلی ممنونم... خوش اومدین...
راستشو بخواین این جا رو واسه دل خودم ساختم. هم می خوام داستان ها و حکایت های جالب و زیبا رو یک جا جمع کنم و هم این که خاطرات و دل نوشته های خودمو توی این دنیای مجازی ثبت کنم.

مدیر وبلاگ : مبینا عبدی
نویسنده
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


کد کج شدن تصاویر

------------------------------------------------------------------------------------------------------------ قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ
-------------------------------

------------------------------------------- ----------------------------- -----------------

 ---------------------------------------

كد ماوس



تغییر شکل موس


Up Page
--------------













onLoad and onUnload Example

. -------------------------------------------------------------------------------------------------
دل نوشته های یک نوجوان
داستان ، حکایت ، خاطره ، دل نوشته




سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 خوبید ؟ ان شا الله ؟

 من اوووووووووومدمممممممممممممم با ادامه ی داستان ، البته می دونم که خسته شدید .....

 اخه دیگه دیگه ......

 فک  کنم تقریبا دو پست دیگه هم بزارم دیگه تموم بشه ، چی میخواید از جونماااااااااااااااا 

 خخخخخخhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif

 

تک تک خاطره هایش با هادی از جلوی چشمش رد می شد ، آخرین صدایی که شنید صدای

  جیغ یک اتومبیلی بود .

 یک انسان بی هوش وسط خیابان ، صف اتومبیل های بیننده ، یک آمبولانس .


یک نفر که بر سرش می کوبید و می گفت تقصیر من نبود . صدای آژیر پلیس هم که فضا رو

 گرفته بود .

 رد خونی دیده نمی شد .همه جای بدنش آسیب ندیده بود . فقط ضربه ی محکمی به سر وارد

  شده بود . نبضش هم ضعیف .

 آمبولانس راه افتاد به سمت بیمارستان . دکتر بالا سرش آمد و منتقلش کردن به آی سی یو .

 علی به کما رفته بود . از سردی تابستانش یخ زده بود . ماموران  پلیس از کیف پولش

 مشخصاتش را دیده و به خانواده اش خبر داده بودند . اولین نفری که خودش را به بیمارستان

 رساند برادر بزرگتر علی بود . وقتی وسایل های علی را تحویل گرفت دید تلفن همراهش زنگ

  می خورد ، یکی از دوستان علی بود به نام امیر . جواب داد و ماجرا را تعریف کرد . گریه اش

  گرفت و مکالمه اش را نیمه کاره گذاشت . امیر چون باورش نشده بود خودش را سریعا به

  بیمارستان رساند . به بالا سر علی رفت . حتی وقتی علی را دید که با چند تا دستگاه توان

 فس کشیدن را دارد باورش نشد . تنها چیزی که به ذهنش خطور می کرد  این بود که هادی

  هم خبر دار کند . در همین فکر ها بود که از صحبت های دکتران علی فهمید که چهل درصد امید

 به زنده

  موندش هست  . خود را باخته بود . با هادی تماس گرفت و خبر را داد . هادی هم باورش نشد .

 در همین اوقات چند پیامک به علی زد " بس کن علی آقا ، این کارا چه معنی داره ؟

 " دیدار به قیامت "  نمی خوای این جریان را تمومش کنی ؟ هیچ وقت نمی بخشمت ، هیچ وقت

 وقتی جوابی نگرفت کم کم نگران شد . به گوشی علی زنگ زد ولی بردار علی هم که دیگرتوان

 جواب دادن رانداشت . به خانه شان زنگ زد و از آنجا هم جوابی نگرفت . دریای دلش

  طوفانی شده بود . ترس و دلهره امانش نمی داد . باز امیر باهاش تماس گرفت .

 " هادی این رو ترسیدم بار اول که بهت بگم ولی وقتی یادم افتاد که سید هستی گفتم که

  بدونی و دعاش کنی . دعات بگیر هست . چهل درصد بیشتر امید به زنده موندنش وجود نداره . "

 هادی وقتی این حرف هارو شنید دیگه داشت دیوونه می شد . برای اینکه اهل خانه چیزی

 نفهمند لباس هایش را پوشید و به بیرون رفت

 

 

 

خوب منتظر  ادامه ی داستان باشید ....

 نظر بده ..... خوشحال میشمممممممممم












نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :
دنبالک ها :


جمعه 13 دی 1392 :: نویسنده : مبینا عبدی
نظرات ()
سه شنبه 28 شهریور 1396 07:22 ق.ظ
I visited various websites except the audio feature for audio songs existing at this
website is genuinely excellent.
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:52 ب.ظ
I needed to thank you for this fantastic read!!
I definitely enjoyed every bit of it. I have you
bookmarked to check out new stuff you post…
شنبه 14 مرداد 1396 08:45 ب.ظ
It is not my first time to pay a quick visit this website,
i am visiting this website dailly and obtain good
information from here every day.
جمعه 13 مرداد 1396 05:16 ب.ظ
It's actually a nice and helpful piece of info. I am satisfied that you shared this useful info with us.

Please keep us up to date like this. Thanks for sharing.
شنبه 7 مرداد 1396 10:33 ب.ظ
For hottest information you have to go to see world wide web and on web I found this site as a finest
web page for latest updates.
چهارشنبه 4 مرداد 1396 02:04 ب.ظ
Hello mates, how is all, and what you wish for to say concerning this
paragraph, in my view its actually amazing in favor of me.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:01 ق.ظ
I was curious if you ever considered changing the layout of your blog?
Its very well written; I love what youve got to say. But maybe
you could a little more in the way of content
so people could connect with it better. Youve got an awful lot of text for only having 1 or
2 pictures. Maybe you could space it out better?
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 01:51 ق.ظ
I love your blog.. very nice colors & theme.

Did you make this website yourself or did you hire
someone to do it for you? Plz reply as I'm looking to design my own blog and would like to find out where u got this from.

thank you
پنجشنبه 31 فروردین 1396 07:50 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Thanks, However I am experiencing difficulties with
your RSS. I don't know the reason why I am unable to subscribe
to it. Is there anybody having identical RSS problems?
Anyone that knows the answer will you kindly respond? Thanx!!
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:47 ق.ظ
You have made some decent points there. I checked on the internet for additional information about the issue and found
most individuals will go along with your views on this website.
پنجشنبه 17 فروردین 1396 02:49 ق.ظ
This blog was... how do you say it? Relevant!! Finally I
have found something which helped me. Thanks a lot!
سه شنبه 17 دی 1392 09:46 ق.ظ
با کمال میل لینک شدید
مبینا عبدی
خیلی ممنونم
سه شنبه 17 دی 1392 12:14 ق.ظ
سلام مرسی از حظورت وب شما حرف نداره
با چه اسمی لینکتون کنم؟
مبینا عبدی
سلام خواهش می کنم ....
شما با اشم دل نوشته های یک نوجوان لینکم کنین
دوشنبه 16 دی 1392 08:19 ب.ظ
ســـلام ممنون که اومدی وبم ...

من لینکت میکنم.. توهم خواستی لینک کن...

..............................................

من را به کدام گناه گناهکار میدانی؟

اگر عشق است؟ که خدایا ..( مرا از اتش جهنمت نترسان ، چون با وجود این عشق اتش جهنمت را هم خریدارم...)
مبینا عبدی
سلام خواهش می کنم ....
وظیفه بود
شماااااااااااااااااا لینک بودی از قبل آقا مجتبی ....
دوشنبه 16 دی 1392 06:30 ب.ظ
سلام مرسی که سر زدی..شما هم لینکی
داستانت خیلی قشنگ بود
مبینا عبدی
سلام سلام ....
قابلی نداشت وظیفه بود
خیلی ممنون باز هم به سر بزن ...
دوشنبه 16 دی 1392 06:19 ب.ظ
عزیزم تو هم وب زیبایی درای لینک شدی.
مبینا عبدی
خیلی ممنونم
دوشنبه 16 دی 1392 04:28 ب.ظ
salammmmm azizam
vebet kheiliiiiiiiiiiii nazeeeeeee
linki
مبینا عبدی
salam golam khili mamnon
دوشنبه 16 دی 1392 04:14 ب.ظ
سلام مرسی از حظورت وبت حرف نداره
خواهش میکنم
با چه نامی لینکتون کنم؟
مبینا عبدی
سلام خواهش میکنم .........
خیلی ممنون ... شما با هر اسمی راحتین منو لینک کنین ....
همون دل نوشته هایی یک نوجوان خوبه ....
دوشنبه 16 دی 1392 03:28 ب.ظ
نمی دانم چشـــــــمــانتـــ با مــــــن چه میکند!!!


فقط وقتی که نگـــــاهم میکنی


چنان دلـــ ـــ ـــم از شیطنــتـــ نگــــاهـــتــ می لـــرزد


که حـــــــس می کنم چقدر زیبــــــاست فـــــــــــدا شدن ...


برای چـــشـــــمـــهایی که تمام دنیــــــای مـــــن است...
مبینا عبدی
گریه شاید زبان ضعف باشد

شاید کودکانه، شاید بی غرور

اما هروقت گونه هایم خیس میشود، می فهمم

نه ضعیفم،نه کودکم ،بلکه پر از احساسم…
دوشنبه 16 دی 1392 03:25 ب.ظ
به چشمهایم هشدار داده ام ...


که اگر این بار که تو را می بینند


باز هم خیس شوند


دیگر رویم را از تو برنخواهم گرداند


که آبرویشان را بخرم...
مبینا عبدی
در آغوشـم کــ‌ه می گـیــری

آنقد‌ر آرام مـی‌شــــوم

که فـرامــوش می کــــنـم
بـایـد نفـس بــکـشـــم

دوشنبه 16 دی 1392 03:17 ب.ظ
به اینکه راحت دروغ میگویی عادت کرده ام


ولی .... دلم میسوزه


وقتی برای اثبات دروغت ...


میگی ....
مبینا عبدی
دوستت دارم هدیه ایست که هر کس فهم گرفتنش را ندارد ، قیمتی دارد که هر کس توان پرداختش را ندارد ، جمله ی کوتاهیست که هر کس لیاقتش را ندارد ...
دوشنبه 16 دی 1392 03:12 ب.ظ
سلام ممنون که اومدین وسرزدین
لطف دارین
وب جالبی دارین
ایشالا تو همه مراحل زندگی موفق باشین

مبینا عبدی
سلام :
قابلی نداشت ....
وب شما خیلی زیبا و دلنشینه .... کلی گریه کردممم
خدا مادرتونه رحمت کنه ......
خیلی ممنونم ، خوشحال میشم بازم بهم سر بزنین
دوشنبه 16 دی 1392 03:10 ب.ظ
دختر اســـت دیگر...


گاهی دلـــش می خواهد بهــانه های الکـــی بگیــرد به هـــوای آغـــوش تو شــانه هــای تو... ...


که بعــد ، تــو آرام خیــــلی آرام در گوشـــش زمـــزمه کنـــی:


ببین من عاشقتــــم خُــــــب... ؟!
مبینا عبدی
خیلی زیبا بود عزیزم
دوشنبه 16 دی 1392 02:45 ب.ظ
ذهنم مسموم...
خوابهایم آشفته...
خنده هایم فتوشاپی...
درددل هایم با دیوار فیس و وب...
میزان همدردی هم با لایکـــــــــ..
نسل من نسل سوخته ی دنیای مجازی...
مبینا عبدی
دوشنبه 16 دی 1392 02:43 ب.ظ
سلام مبینا جونم...
میسی از حضورت مهربونت گلم...
مبینا عبدی
سلام عسیسم
خواهش میکنم وظیفه بود
دوشنبه 16 دی 1392 02:43 ب.ظ
زندگی عشق است افسانه نیست انکه عشق را افرید دیوانه نیست
مبینا عبدی
خیلی زیبا بود عزیزم
دوشنبه 16 دی 1392 01:11 ب.ظ
سلام مبینا جون لینک شدی دوست عزیز اگر امکانش هست من را با نام ( جدیدترین شعرها و عکسهای عاشقانه) لینک کنی ممنون میشم

______♥█████████♥_______♥█████████♥
_____♥█████████████♥___♥█████████████♥
___♥█████████████████♥████████♥___I____♥████♥
__♥██████████████████████████♥___LOVE___♥███♥
_♥███████████████████████████♥__YOU____♥███♥
♥████████████████████████████████♥_____♥███♥
♥█████████████████████████████████♥___♥███♥
♥██████████████████████████████████♥_♥███♥
_♥██████████████████████████████████████♥
__♥████████████████████████████████████♥
____♥████████████████████████████████♥
______♥████████████████████████████♥
_________♥███████████████████████♥
____________♥██████████████████♥
______________♥█████████████♥
_________________♥████████♥
___________________♥████♥
____________________♥██♥



وبــــــــلــــــا گــــی سرشــــــار از جدیدترین شعــــر ها و

عــــــــــــکــــــــــســـــــهــــای عاشقانه و جــــــوک و کــــد

آهنگ پیشواز


WWW.SOLTANMKM.BLOGFA.COM

هـــــــــــر شــــــب آپـــــــــــــــــــم

مبینا عبدی
سلام علیکم
به روی چشممممممممممممممممممممممم
دوشنبه 16 دی 1392 12:49 ب.ظ

دردناك است دوست بداری و گمان كنی دوستت دارد


در حالیكه او یگانه هستی تو باشد

و تو یكی از هزاران لذت او...


______♥█████████♥_______♥█████████♥
_____♥█████████████♥___♥█████████████♥
___♥█████████████████♥████████♥___I____♥████♥
__♥██████████████████████████♥___LOVE___♥███♥
_♥███████████████████████████♥__YOU____♥███♥
♥████████████████████████████████♥_____♥███♥
♥█████████████████████████████████♥___♥███♥
♥██████████████████████████████████♥_♥███♥
_♥██████████████████████████████████████♥
__♥████████████████████████████████████♥
____♥████████████████████████████████♥
______♥████████████████████████████♥
_________♥███████████████████████♥
____________♥██████████████████♥
______________♥█████████████♥
_________________♥████████♥
___________________♥████♥
____________________♥██♥



وبــــــــلــــــا گــــی سرشــــــار از جدیدترین شعــــر ها و

عــــــــــــکــــــــــســـــــهــــای عاشقانه و جــــــوک و کــــد

آهنگ پیشواز


WWW.SOLTANMKM.BLOGFA.COM

هـــــــــــر شــــــب آپـــــــــــــــــــم

مبینا عبدی
سلام
ممنونم که سر زدید
یکشنبه 15 دی 1392 08:18 ب.ظ
خدایا بیا نزدیگتر در گوشت چیزی بگویم من بدون او دوام نمیتونام بیاورم حتی تا صبح فردا
مبینا عبدی
خورشید را در آغوش گرفته ای

پاهایت را به بوسه دریا سپرده ای

موهایت را به دست نسیم

چه خوش غیرتـــــــم من !
یکشنبه 15 دی 1392 05:41 ب.ظ
قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

خداحافظ
مبینا عبدی

بی تو برگی زردم دریای از دردم

هیچ وقت آروم نمی شم دنبالت می گردم

ناز دو چشمات عزیز می دونی بی تو نمی تونم

اشک دو چشمات غریبه می دونی بی تو نمی دونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30